تبليغاتX
چارفصل
مشاوره بعد از ازدواج

واقعيت درماني

 تعريف واقعيت درماني كه مبدع آن گلاسر ( 1986 ) است از بسياري جهات به گشتالت درماني و درمان مراجع - محوري شباهت دارد . در همه ي نظريه هاي ياد شده نحوه ي دريافت واقعيت از سوي مراجع و شيوه ي ارزشيابي دروني او از واقعيت مورد تاكيد قرار مي گيرد . به نظر گلاسر ، مراجع در دنياي بيروني ( دنياي واقعي ) و دروني خود زندگي مي كند و دنياي واقعي بر رفتار فرد تاثير نمي گذارد ، بلكه دريافت و ادراك او از دنياي واقعي بر رفتار او تاثير گذار است . انسان آزاد است و توان انتخاب دارد و بايد مسئوليت پيامد انتخاب هاي خود را به عهده بگيرد .

 در اين روش درماني ، مواجه شدن با واقعيت ، مسئوليت پذيري و ارزشيابي در مورد رفتار هاي درست و نادرست مورد تاكيد قرار مي گيرد . فرد نه تنها در مقابل اعمال خود ، بلكه در برابر تفكرات و احساسات خود نيز مسئول است . فرد قرباني گذشته و حال خود نيست ، مگر اين كه خود بخواهد . اين رويكرد درماني هم در مورد رفتارهاي بهنجار و هم در مورد رفتارهاي نابهنجار وهم در مورد تدوين شيوه هاي مناسب تعليم و تربيت به كار مي رود . يكي از نظريه هاي مشاوره كه در دهه هاي اخير شهرت يافته ، نظريه واقعيت درماني است كه عمدتا توسط ويليام گلسر تدوين شده است . رويكرد گلسر يك رويكرد نسبتا صريح است كه به توان مراجع براي پرداختن به نيازهايش از طريق يك روند منطقي يا واقع بينانه اعتماد دارد . مشاوره از ديد واقعيت درماني صرفا يك نوع تعليم يا كارآموزي ويژه است كه مي كوشد به فرد آنچه را كه بايد طي رشد طبيعي خود فرا گيرد، در يك مدت زمان نسبتا كوتاه بياموزد .

 گلسر ( 1984 ) عنوان مي كند كه واقعيت درماني … قابل كاربرد براي افراد دچار هر گونه مشكل رواني از آشفتگي خفيف عاطفي گرفته تا گوشه گيري جنون آميز كامل است . اين روش در مورد اختلالات رفتاري افراد جوان و سالمند و مشكلات مربوط به الكليسم و مواد مخدر ، موثر و موفق است . اين نظريه به طور وسيعي در مدارس ، موسسات تصحيحي ، بيمارستان هاي رواني ، بيمارستان هاي عمومي و مديريت تجاري بكار گرفته شده است . تمركز اين نظريه بر زمان حال و تفهيم ( اين نكته ) به اشخاص است كه آنها اساسا" كنشهاي خود را در تلاش براي ارضاي نيازهاي اساسي انتخاب مي كنند . اگر موفق به اين كار نشوند ، رنج مي برند و باعث رنج ديگران مي شوند . وظيفه ي درمانگر آن است كه آنها را به سوي انتخاب هاي بهتر و مسئولانه تر كه تقريبا هميشه وجود دارد سوق مي دهد .

 واقعيت درماني برآن است كه اشخاص دو نياز اساسي دارند كه اگر ارضا ء نشود باعث درد مي گردند . آن دو نياز عبارتند از :

1- نياز به دوست داشتن و دوست داشته شدن.

2- نياز به احساس ارزشمند بودن براي خود و براي ديگران .

 نياز به احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن شامل تمام اشكال محبت ، از دوستي تا عشق والديني است . هر كسي نيازمند آن است كه محبت را در طول زندگي احساس كند . لازم است كسي را دوست بداريم و احساس كنيم مورد محبت هستيم . وقتي نتوانيم نياز خود را به محبت يا عشق ارضاء كنيم ، از اضطراب ، ملامت خود ، افسردگي و خشم و احتمالا كناره گيري از جامعه رنج خواهيم برد . واقعيت درماني بر رفتار فعلي تاكيد دارد و لذا به تاريخچه گذشته ي مراجع تكيه نمي كند . وقتي مشاور از اين رويكرد استفاده مي كند ، براي مراجع نقش معلم و سرمشق را ايفا مي نمايد . واقعيت درماني بر اين فرض مبتني است كه در سراسر زندگي ، يك نياز رواني وجود دارد : نياز به هويت كه شامل نياز به احساس منحصر به فرد بودن ، مجزا بودن و متمايز بودن است . نياز به هويت به عنوان محرك رفتار ، در تمام فرهنگ ها عموميت دارد . واقعيت درماني مبتني بر اين پيش بيني است كه مراجع مسئوليت شخصي سلامت خود را خواهد پذيرفت . قبول اين مسئوليت به يك معنا ، به شخص براي حصول استقلال و يا بلوغي كمك مي كند كه نتيجه ي آن اتكاء به حمايت دروني خود اوست . با اينكه بنا به بسياري از نظريه هاي مشاوره ، لزومي ندارد كه مشاور متعهدانه عمل كند ، اما واقعيت درمانگر ، مراجع را به صورت عمل مسئولانه تحسين مي كند و اگر عمل او مسئولانه نباشد ، مشاور عدم تاييد خود را نشان مي دهد .

 واقعيت درماني … براي مراكز آموزشي دلالت هاي مستقيمي دارد . گلسر اولين بار هنگامي كه با دختران بزهكار در مدارس دخترانه ونچورا وابسته به سازمان جانان كاليفرنيا كار مي كرد ، به مشكلات يادگيري و رفتاري كودكان علاقمند شد . او به تاريخ نسبتا عمومي شكست آموزشگاهي اين قبيل دختران توجه پيدا كرد و اين يافته ها او را به سوي ايفاي نقش رايزن در مدارس عمومي سوق داد . گلسر ( 1965 ) فرضياتي براي كمك به حل مشكلات كودكان تدوين كرد كه آنها را در كتاب واقعيت درماني خود توصيف كرده است . او در حالي كه به كار در مدارس ابتديي عمومي ادامه ميداد ، متقاعد شد به اينكه اشاعه آثار شكست در فضاي اكثر مدارس ، اثر مخربي بر اكثر كودكان مدارس دارد . حذف شكست از نظام مدارس و پيشگيري بزهكاري ، به عوض صرفا" درمان آن ، به صورت دو هدف عمده ي او درآمد . گلسر ( 1969 ) معتقد است كه آموزش و پرورش مي تواند كليد روابط انساني موثر باشد و در كتاب مدارس بدون شكست ، برنامه حذف شكست، تاكيد برتفكر بر تفكر به عوض كار حفظي ، طرح ايده ي مرتبط بودن براي برنامه ي درسي قرار دادن انضباط به جاي تنبيه ، ايجاد محيط يادگيري ، يعني جايي كه كودك بتواند تجارب موفق و منتهي به هويت موفق خود را به اوج برساند ، ايجاد انگيزش و درگير شدن ، كمك به كسب رفتار مسئولانه دانش آموز و برقراري شيوه هاي فعال شدن والدين و جامعه در مدارس را عنوان كرده است .

كوري ( 1977 ) رويكرد واقعيت درماني را اينطور خلاصه مي كند : يك درمان فعال ، دستورالعمل ، آموزشي ، شناختي و رفتار – محورانه . اغلب از روش عقد قرار داد استفاده مي شود و هنگامي كه قرار اد انجام شد ، درمان خاتمه مي يابد . اين رويكرد مي تواند هم حمايتي و هم مواجهه أي باشد . از سئوالات چه و چطور ولي نه از سئولات چرا اسفاده مي شد . مهم آن است كه برنامه اي تدوين شود كه مراجع را براي دست يافتن به ارضاء و گاه حتي براي تميز و تشخيص مطلوب ، كمك كند.

 هدف هاي مشاوره :از اهداف اساسي واقعيت درماني ، كمك به مراجع براي يافتن شيوه هاي موثر به منظور رفع نيازها و يادگيري شيوه ي كنترل زندگي توسط خود مراجع مي باشد . درمان بايد در چارچوب واقعيت به ارضاي نيازهاي اساسي منجر شود . دو نياز اساسي انسان در رويكرد واقعيت درماني همان طور كه گفته شد ، تبادل عشق و محبت و احساس ارزشمندي است . اين دو نياز در تشكيل هويت موفق فرد نقش مهمي دارند . در سايه ي امين اين دو نياز اساسي ، فرد قادر خواهد بود مسئوليت رفتارهاي خود را به عهده گيرد . فرد با انتخاب بعد مسئولانه شخصيت خود ميتواند هويتي موفق كسب كند .

 فرايند مشاوره : همان گونه که اشاره شد اهداف اصلي واقعيت درماني رشد مسئوليت پذيري و ايجاد هويتي موفق در فرد است . براي رسيدن به اين هدف ابتدا بايد به مراجع كمك كرد تا آگاهي خود را افزايش دهد . هنگامي كه مراجع نسبت به رفتارهاي نادرست خود و شيوه هاي نامناسب كنترل محيط از سوي خود آگاهي پيدا كند ، براي يادگيري شيوه ها و رفتارهاي جايگزين آمادگي بيشتري خواهد داشت . در فرايند مشاوره به مراجع كمك مي شود تا ميزان نزديك بودن خواسته هاي خود را با واقعيت ارزشيابي كند ، رفتارهاي را كه به بهبود زندگي منجر نمي شوند شناسایي و با كمك مشاور شيوه هاي مناسبي براي ايجاد تغيير در آنها اتخاذ كند . بنابراين در فرايند مشاوره ، اولين مرحله شناسايي رفتارهايي است كه مشاور در صدد اصلاح آن است . مشاور به گذشته ي فرد توجهي ندارد و از پذيرش انتقال مي پرهيزد . تشخيص عبارت است از شناسايي رفتار غير مسئولانه. در فرايند مشاوره، مشاور از مراجع مي خواهد ، كليه ي راه حل هاي احتمالي حل مسئله را بنويسد . سپس به بررسي و تجزيه و تحليل راه حل هاي پيشنهادي مراجع مي پردازد . مراجع با همفكري او مي تواند از بين راه حل هاي مطرح شده مناسب ترين راه حل را برگزيند ( گلاسر 1989 ) . از آنجا يي كه در فرايند مشاوره از اصول يادگيري استفاده زيادي مي شود نظريه هاي يادگيري به ميزان زيادي مورد توجه مشاوراني است كه از اين روش درماني استفاده مي كنند ( كري 1996 ) .

 به منظور موفقيت فرايند مشاوره، مشاور بايد مواردي را مورد توجه قرار دهد : 1 – ايجاد ساختار و محدوديت در جلسات درمان .

2 – احترام به مراجع و حميت از او .

3 – تمركز بر نقاط قوت و استعداد هاي بالقوه ي فرد كه به موفقيت او كمك مي كند .

4– رشد فرايند ارزشيابي خواسته هاي قابل حصول به شيوه اي واقع گرايانه . 5– آموزش مراجع به منظور شكل دادن طرح هايي براي ايجاد تغيير در رفتار .

 به نظر گلاسر ( 1992 ) هنگامي كه مراجع متوجه شود رفتارهاي فعلي او نمي توانند خواسته هاي او را تحقق بخشند ، مي تواند رفتارهايي را انتخاب كند كه دستيابي به خواسته هاي او را تسريع مي كنند . روش هاي ارائه شده از جانب مشاور به منظور تغيير رفتار او موثر واقع مي شند . گلاسر و ووبولدينگ ( 1995 ) روش WDEP را براي استفاده در فرايند درمان توصيه كرده اند . هر يك از اين حروف به مجموعه اي از راهبردها اشاره دارد : W بيانگر خواسته ها ( نياز ها )، D بيانگر راهنمايي و عمل كردن، E بيانگر ارزشيابي وP بيانگر طرح ريزي است .

 خواسته ها : به منظور كشف خواسته ها ، نيز ها و ادراكات مراجع ، مشاور از مراجع سئوال مي كند ، خواسته هاي تو چيست ؟ براي پاسخ به اين سئوال مراجع به شناخت ، تعريف و درك نياز هاي خود نائل مي آيد . در اين مرحله به مراجع فرصت داده مي شد ابعاد مختلف زندگي خود نظير آنچه را از خانواده ، دوستان و محيط كار انتظار دارد بشناسد . به اين منظور مي توان از انتظارات مراجع از خود و از مشاور كار را شروع كرد . در تمام مراحل درمان ، كشف و خواسته ها ، نيازها و ادراكات مراجع ادامه دارد . از طريق طرح سئوالات متفاوت مي توان به اين نيازها دست يافت . براي مثال مي توان از مراجع پرسيد : اگر مي توانستي فردي باشي كه آرزوي بودن آن را داري ، فكر مي كني چگونه فردي بودي ؟ و يا اگر آن گونه كه مي خواهي زندگي مي كردي چه كارهايي انجام مي دادي؟

 راهنمايي و عمل كردن : واقعيت درماني بر رفتار هاي فعلي و زمان حال فرد تاكيد دارد و وقايع گذشته تا آنجا براي درمانگر يا مشاور مهم است كه بر رفتارهاي فعلي فرد تاثير گذاشته باشد . اگر مشكل ايجاد شده براي مراجع در گذشته ريشه داشته باشد ، مراجع بايد بياموزد كه چگونه مسائل گذشته را در زمان حال با توجه به نيازهاي زمان حال خود حل كند در اين مرحله مراجع ياد مي گيرد ، زندگي خود را هدايت كند و بداند كه به كجا ميرود و رفتارهاي او چه تاثيري در طي اين مسير دارند . اين مرحله مقدمه ي ارزشيابي رفتار را فراهم مي سازد . واقعيت درماني علاوه بر تغيير نگرش ها و احساسات بر تغيير رفتار نيز تاكيد دارد .

 ارزشيابي مشاور : مشاور از طريق طرح سئوالات مناسب مراجع را در جهت ارزشيابي رفتارهاي خود ياري مي دهد : رفتار شما در حال حاضر چگونه باشد ؟ آيا خواسته هاي شما واقع بينانه است ؟ چه رفتارهايي به شما كمك مي كنند و چه رفتارهايي به شما آسيب مي رسانند؟ يكي از وظايف مشاور مواجه كردن مراجع با پيامد هاي رفتار خود و قضاوت در مورد كيفيت عمل آن است . مراجع بدون طي كردن اين مرحله ( خودسنجي ) قادر به تغيير خود نخواهد بود . فرايند ارزشيابي اعمال ، تفكرات و احساسات موجب مسئوليت پذيري مراجع مي شود و به شناخت رفتارهايي كه موثر نيستند كمك مي كند .

 طرح ريزي : پس از اين كه مراجع آنچه را در صدد تغيير آن است شناخت ، به دنبال كشف رفتار هايي است كه جايگزين رفتارهاي نامناسب خود كند . اين امر مستلزم طرح ريزي برنامه هاي مناسب است . با تلاش مراجع و مشاور برنامه هايي تنظيم مي شوند . فرايند طرح ريزي ، افراد را در جهت كنترل موثر بر زندگي سوق مي دهد . گلاسر ( 1992 ) اظهار داشته است مشاور و مراجع به منظور حل مشكل مراجع برنامه اي را طراحي مي كنند ، ولي اگر در جريان عمل برنامه موثر وقع نشد با توافق يكديگر به طراحي برنامه ي ديگري مي پردازند . به نظر ووبولدينگ ( 1988 و 1991 )

 ويژگي هاي يك برنامه ي خوب عبارتند از :

1– برنامه بايد با توجه به محدوديت ها ، انگيزش ها و ظرفيت ها ي مراجع طراحي شود .

2– درك برنامه ي طراحي شده مي بايست ساده و آسان باشد . بدين معنا كه برنامه در عين حالي كه اختصاصي ، قابل اندازه گيري و منسجم است بايد از انعطاف پذيري نيز برخوردار باشد ، به طوري كه مراجع بتواند درك عميقي از رفتار هاي خاصي كه منجر به تغيير او مي شوند كسب كند .

3- برنامه بايد در برگيرنده ي اعمالي باشد كه راجع تمايل به انجام آن دارد . مشاور بايد مراجع را در شناخت طرح هاي كوچكي كه به ايجاد تغييرات مطلوب مي انجامد ياري دهد .  

4– برنامه هاي مناسب تكرارپذير هستند و بايد هر روز تكرار شوند .

5– بهتر است قبل از اجراي برنامه ، واقع بينانه بودن و قابل حصول بودن آن توسط مراجع و مشاور مورد بررسي قرار گيرد .

 6– به مراجع توصيه مي شود برنامه را براي خود تكرار و تاثير آن را در تغيير زندگي مرور كند .

 واقعيت درماني به منظور مشاوره در زمينه ي فعاليت هاي اجتماعي ، آموزشي ، بازپروري ، مديريت موسسات و رشد ارتباطات كاربرد دارد . اين رويكرد در مدارس ، مراكز اصلاح و تربيت ، بيمارستان ها ، مراكز نگهداري كودكان بي سرپرست و مراكز مشاوره مورد استفاده قرار مي گيرد . گلاسر ( 1986 ) اظهار داشته است واقعيت درماني به منظور حل بسياري از مشكلات روان شناختي مورد استفاده قرار مي كيرد . اين روش در مورد مشكلات هيجاني خفيف تا عميق و در مورد كودكان ، نوجوانان ، بزرگسالان و افراد پير نيز كاربرد دارد . به نظر گلاسر ، مهارت تكنيكي درمانگر بر كاربرد اين روش تاثير بسياري دارد . اگر درمانگر مهارت كافي داشته باشد مي تواند افسردگي مراجعان را درمان كند ، افراد معتاد را در جهت يافتن زندگي نو ياري دهد ، حس خود ارزشمندي را در نوجواناني كه دست به خود كشي زده اند ، افزايش دهد ، با افراد مبتلا به معلولت هاي شديد به خوبي كار كند و معلمان و مشاوران مدرسه را با شيوه هاي مناسب رفتار با كودكان آشنا سازد . درمانگر ماهر مي تواند با توجه به ويژگي و مشكلات مراجع شيوه ي خاص او را انتخاب كند ، شيوه اي كه به مراجع كمك مي كند از طريق انتخاب رفتارهاي مناسب و جايگزين كردن آن به جاي رفتارهاي مشكل ساز زندگي جديدي را براي خود طرح ريزي كند . ( گلاسر 1986 )

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 16:15  توسط فاطمه  | 

 

اگر به اطرافمان نگاه کنیم، با افرادی برخورد می کنیم که زندگی بسیارآرام و خوبی دارند وافرادی نیزهستند که با وجود اینکه سعی می کنند خود را آرام نشان دهند، وجودشان مملو از آزردگی وخشم است. گاهی اوقات با خود فکر می کنیم تفاوت میان این دو گروه چیست؟ چرا برخی افراد آنقدر خوشبخت هستند که انگار در زندگی همه چیز بروقف مراد است اما برخی دیگر هیچ نقطه مثبتی در زندگی مشترک وهمسرشان پیدا نمی کنند. آیا فقط مشکلات متعلق به عده خاصی آست یا اینکه نگرش همسران و شیوه بر خوردشان با یکدیگر خوشبختی شان را رقم می زند؟ آیا می توان انتظار داشت که همسرمان کاملا" مطابق میل ما رفتار کند؟ اگر اینگونه نشد ، آیا باید از شخص مقابل مایوس شویم یا فکر کنیم انتخابمان اشتباه بوده ؟

 

مثل نوشیدن یک فنجان چای

 

صاحب نظران معتقدند انسان به دلیل پیچیدگی های روحی و فکری اش هرگز به طور کامل قابل پیش بینی نیست. جالب است بدانید افرادی که در 3-2 سال اول زندگی مشترک از یکدیگر جدا می شوند، فقط 50 درصد یکدیگر را شناخته اند. اکثر افراد تصور می کنند مشکل آنها نداشتن علاقه است. در صورتی که مساله اصلی عدم برخورداری ازمهارت های لازم برای کنترل اختلافات است.

نمی توان توقع داشت که دو نفر با دو نگرش ورفتار، دقیقا" مانند هم بوده ویک جور عمل کنند. اگر هم بر فرض مثال چنین شود، شیرینی زندگی مشترک از بین می رود. زیرا زن و شوهرمکمل یکدیگرند. اما می توان توقع داشت که به یک جهت نگاه کنند . یعنی هدف مشترک داشته باشند وآن هدف نیز رسیدن به تفاهم و صمیمیت بیشتر در زندگی باشد.

تصور کنید شما و همسرتان بر سرموضوعی با هم دعوا کرده اید. آنچه میان طرفین ردوبدل شده تعدادی کلمات، برخی اشارات وحرکات  صورت و بدن نکته بسیار مهم  فکرخوانی وتفسیرات شخصی هریک نسبت به دیگری است که گاهی اوقات شما را تبدیل به یک نارنجک آماده انفجارمی کند. گاهی اوقات ما بدون این که متوجه باشیم بارها وبارها با یک شیوه نادرست با همسرمان سرمسائلی مانند تعمیر لوازم منزل، صحبت مادرهمسرمان، ساعت رفتن به میهمانی و... بحث و دعوا می کنیم. اما فایده ای ندارد! آیا تا به حال فکر کرده اید چرا؟

ازدواج یک بیماری نیست که به درمان آن بپردازیم.

اکثر افراد به جای درمان روانشناسانه نیازبه یادگیری مهارت های ارتباطی با همسرشان  دارند. درحال حاضربسیاری ازکشورها یکی ازمباحث اصلی روانشناسی خود را به شیوه های کنترل ومدیریت رابطه زناشویی اختصاص داده اند. زیرا فروپاشی رو به افزایش خانواده ها، زیربنای فروپاشی جوامع را تشکیل می دهد. هرشخصی بسته به شخصیتی که دارد برخی اعمال و رفتارها را می پسندد واز برخی دیگر بدش می آید. از نظر ما چیزهایی درست وچیزهایی اشتباه است. این اختلاف نظرها طبیعی است اما آنچه در آخرمشاجرات میان زوجها باقی  می ماند ومشترک است احساس رنجش، خشم وعصبانیت است. پس باید در این مورد دانست وآموخت چه موقع و چگونه باید اعتراض کرد، چه وقت باید سکوت کرد وچه زمانی برای ابراز علاقه مناسب است تا بیشترین پیشرفت را در زندگی زناشویی داشته باشیم. حتی مشکلات شدید میان همسران ریشه در تفکر ونگرش دارد یا به عبارتی گاهی اوقات صرفا" به دلیل  تعبیرو تفسیرهای نابجای ما ایجاد می شود.

انسانها وقتی وارد زندگی مشترک می شوند، نقشهایی را می پذیرند. نقشهای جدید است که باید دلخوش کننده و لذت بخش باشد تا دوام یابد. کلید این مهارت نیز در یادگیری است.

 

 تقویت مهارت

خودشناسی:هر چیزی درزندگی مشترک قابل بحث وتبادل نظراست به شرطی که اعتماد واطمینان را تبدیل به حمایت قبلی کنیم تا بحثها به نتیجه برسد واین مهم هم جز از طریق افزایش آگاهی و اهمیت به خود وصداقت با خود حاصل نمی شود. علت تاکید بر کلمه « خود» نیز اهمیت خود شناسی است. ما باید خودمان ، ارزشهایمان واهدافمان را بشناسیم تا بتوانیم راجع به آنچه می خواهیم بکنیم وآنچه باید بکنیم با همسرمان صحبت کنیم. اگر خواسته هایتان را مطرح نکنید چگونه انتظار برآورده شدنشان را دارید؟

ارزیابی اعمال: چانچه ما از تاثیر وبازتاب گفته ها، احساسات، خواسته ها ورفتار خود آگاه باشیم بهتر می توانیم نقاط قوت و ضعف خود را ازیابی کرده وخود را اصلاح کنیم. می توانیم با قرار دادن خود به جای همسرمان به تعدیل افکارواعمالمان بپردازیم و با انصاف و عدالت بیشتری برخورد نماییم که نتیجه آن نیز صمیمیت بیشتراست. برای شروع سعی کنید انعطاف  پذیری و تحمل خود را افزایش دهید.

زبان ، موهبت الهی: ما از طریق زبان  وبا کلمات می توانیم هدایای ارزنده ای به یکدیگر بدهیم که با پول نمی توان آنها را خریداری کرد. هدایایی مانند دلگرمی، محبت وامیدواری. با انتخاب کلمات مناسب وغیر گزنده می توان تغییرات عمیقی را در روابط دو طرفه ایجاد کرد. بعضی افراد تصور می کنند اگر از چیزی ناراحت هستند باید حرفهایی بزنند که طرف مقابل را نیز به آتش بکشند. این افراد هرگز از بحث ومشاجره خود نتیجه ای نمی گیرند و از همه مهمتر اینکه اگرامیدی برای رسیدن به هدفشان وجود داشت نیز با این کار از بین می رود!

می توان همسر را به زندگی مشترک دلگرم کرد وشعله گرم محبت را در دل او روشن نگاه داشت  یا باعث نا امیدی و تنفراو شد. با کلمات و حرکات مناسب همسرمان از خواسته های ما آگاه شده و بهتر به ایفای نقش خود می پردازد.

خوش بینی: اگر بتوانیم خود را عادت دهیم که نخستین زاویه دیدمان مثبت باشد در بسیاری از موارد تفسیر بهتری از حرکات وگفتار ورفتار همسرمان کرده و شاید اصلا" زمینه ای برای کشمکش ایجاد نشود. مبنای خوش بینی نیز اعتماد است. پس با تقویت خوش بینی اعتماد را نیز در خود افزایش دهیم. به یاد داشته باشید که خوش بینی احتیاج به تمرین دارد. باور کنیم که اگر ما خوش بینانه تر برخورد کنیم در بسیاری از موارد همسرمان نیز تغییراتی در خود داده وبیشتر مایل به تامین نیازهای ما خواهد شد.

گوش دادن وهمدردی: مشکلات وقتی حل می شوند که مطرح شوند. در برخی خانواده ها زوجین حتی حاضر به شنیدن نظرات یکدیگر نیستند. در چنین شرایطی است که دلخوری ها روی هم انباشته شده و نهایتا" ما را مانند یک دیگ بخار منفجر می کنند. در چنین شرایطی طرفین مدام در موضع دفاعی و انتقادی هستند. در صورتی که بسیاری از مشاجرات و دعواها با چند دقیقه صحبت از بین می رود. همین که طرف مقابل به ما اطمینان خاطر می دهد که احساسات ما را درک کرده واز ناراحتی و دلخوری ما متاسف است، بسیاری از روابط را تازه وشاداب می کند.

توجه: تمامی انسانها نیاز به توجه و محبت دارند. اگر ما بتوانیم به خواسته ها و علایق همسرمان توجه کافی کنیم ریشه بسیاری از ناسازگاریها را خشکانیده ایم. خانمی می گفت من یکبار به همسرم گفتم نوع خاصی از بستنی را دوست دارم. همسرم هر وقت از مسیر خاصی به منزل بر می گردد که آن بستنی فروشی درمسیرش است، برایم از بستنی مورد علاقه ام 

می گیرد. من عمق علاقه و توجه او را نسبت به خود دریافته ام وحاضرم هر کاری برای خوشحالی اش انجام دهم. نکته اینجاست که برای این خانم خوردن بستنی مورد علاقه اش هدف نیست. بلکه بهانه ای است تا علاقه شوهرش را حس کند.وانگیزه ای برای علاقه بیشتروی شود.                                                                                                                   

لحن آمرانه دشمن آرامش است: اگر به جای تحکم از همسرمان درخواست کنیم بسیاری از دعواها تبدیل به بحث های شیرین می شود. وقتی خواسته های خود را در قالب در خواست وپرسشهای مودبانه با عباراتی نظیر:« آیا می توانم ازت خواهش کنم که.... یا ممکن است ...؟ و  لطفا".... » مطرح کنیم نتیجه به مراتب بهتر وموثرتر خواهد بود.

قدردانی فراموش نشود: به طور حتم همسرمان نکات مثبت وارزشمندی دارد که بتوانیم گاه گاهی به آن اشاراتی داشته باشیم. گاهی اوقات ما انتظاری از همسرمان داریم که برآورده نشده است. بهتراست به او اطمینان دهیم که قصد انتقاد وسرزنش نداریم ومی دانیم که قصد آزار ما را نداشته است ومایل به برآوردن خواسته های ماست. اما در یک مورد خاص نتوانسته، نخواسته یا فراموش کرده  کاری را انجان دهد. ودلیلش را که ممکن است خودمان باشیم، ازاو بپرسیم. در غیر این صورت احساس می کند که او را مقصرومحکوم می کنیم وحالت دفاعی به خود گرفته ودر نهایت در مقابل تقاضای هر چند منطقی ما نیز ایستادگی می کند.

 

قوانین کنترل بحث

وقتی گوینده هستید در مورد خودتان صحبت کنید . به جای « تو این کاررا نکردی » بگویید:  « من این طور دوست دارم ».

 مختصر صحبت کرده وبه طرف مقابل نیز اجازه اظهار نظر بدهید.

 در مقام شنونده آنچه گفته می شود بشنوید نه آنچه انتظار دارید یا تفسیر می کنید.

 به پیغام نهان توجه کرده و اصل مطلب را بگیرید.

با خوردن یک فنجان چای یا یک بشقاب میوه یا با طرح یک موضوع جالب یا خنده دار فضای آرامی را ایجاد کرده و با آرامش صحبت کنید. با صحبت در مورد آنچه هر دو دوست دارید ومی پسندید و یا تشکر وقدردانی از یک رفتار مثبت همسرتان شروع کنید تا همسرتان مایل به شنیدن ادامه صحبت باشد.

                                                خوب بود؟

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 12:40  توسط فاطمه  | 

 

سلام به دوستان عزیزم که منو همراهی می کنند.

 

از کسانی که از داخل یا خارج وبلاگ به من نظر دادند متشکرم. از جمله مرضیه جون  ورومینا جون. قول میدم منم حتما" به وبلاگ اونها سر بزنم.

امیدوارم مطالب قبلی رو خونده باشید. راستی بچه ها هرکس مطلب درخواستی در مورد ازدواج وروابط همسران داره می تونه به من بگه تا به سرعت براش پیدا کنم و اینجا در اختیارش قرار بدم. بابا درسته هنوز سال دومّی هستم ، ولی ناسلامتی قراره در آینده یک پا مشاور بشیم ها. ما رو دست کم نگیرید.     

از شوخی بگذریم. این بار می خوام در مورد تداوم زندگی مشترک براتون حرف بزنم.

چند تا نکته مهمّ و تاثیر گذار در این مورد وجود داره که به طور خلاصه براتون مینویسم.

لطفا" بخونید و اگر سوالی داشتید حتما" بپرسید.

 

چگونه روابط زناشویی را تداوم بخشیم؟

 

1) قبل از بحرانی شدن مشکلات واختلافات یا آنها را بین خودتان حل کنید ویا از اشخاص دیگری کمک بگیرید و نگذارید مشکلی، مدّت زیادی باقی بماند.

2) احساسات خود را به راحتی بیان کنید واولویّت های زندگیتان را برای همسرتان بیان کنید . 

3) اشکالات خود را بپذیرید و خود را اصلاح کنید.

4) مواظب لحن خود درمشاجرات باشید وذهنیّات خود را بدون هیچ لحن منتقدانه ای بیان کنید.

5) یک ازدواج زمانی موفق است که مردها هم به اندازه زنها، که همیشه آماده تاثیر پذیری هستند ، ازهمسرشان تاثیر بپذیرند.

6) استانداردهای خود را بالا ببرید. خوشبخت ترین زوجها معمولا" توقع رفتارهای زننده را از یکدیگر ندارند.

7) یاد بگیرید چگونه یک مشاجره را آرام، ویا آن را خاتمه دهید. یاد بگیرید پیش از آنکه مشاجره از کنترل شما خارج شود، آن را حلّ وفصل کنید .مثلا":

- موضوع بحث را با یک موضوع بی ربط عوض کنید.

- از طنز استفاده کنید.

- با یک جمله که نشاندهنده اهمیّت داشتن همسرتان برای شما است شروع کنید: «من می دانم این مساله برای تو سخت است ولی این مشکل هر دوی ماست.»

- گاهی صبر کنید تا خونسردی خود را بدست بیاورید وبعد به گفتگو در مورد مشکل بپردازید.

( در مورد اینکه چه کار کنیم تا مشاجرات لذت بخش شوند در آینده باهاتون حرف می زنم.)

8) نیمه پر لیوان را ببینید. در یک ازدواج موفق زوجین به جای گفتن جملاتی مثل :« زندگی سخت است . با این مشکلات و سختی ها چه کنیم؟ » ، 5بار بیشتر می گویند: « زندگی ما پر از زیبائیست. ما زیاد می خندیم. ما خیلی خوشبختیم.»

9) زوجهای خوشبخت خود را مبّری از عیب نمیدانند و سعی میکنند با کوشش مستمرهمان احساس خوبی را هم که دارند، زنده نگاه دارند.

 

                                                      منتظر نظرها، انتقادات و پیشنهادات شما هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 20:11  توسط فاطمه  | 

 

همان طور که گفتیم عشق میان همسران باید تقویت شود و به مراقبت احتیاج دارد. تنها راه برای این کار، آن است که بدانیم چه نیازهایی داریم. منظور ما نیازهای عاطفی و روحی است که همیشه مشکل ساز هستند.

شناخت این نیازها کلید اصلی تامین روابط عاطفی قوی ودائمی همسران است. لطفا" به این اصول توجه کنید.

 

زن به مراقبت و مرد به ا طمینان نیاز دارد: زمانی که مردی برای بهبود حال زنش، به احساسات و دلبستگی های او توجه می کند، زن احساس می کند همسرش او را دوست دارد وبرایش اهمیت قائل است. وقتی مردی با حمایت از همسرش احساس بخصوصی به او می دهد، در برآورده کردن اولین نیاز اصلی زن موفق می شود. در این شرایط زن اطمینان بیشتری به مرد پیدا می کند و زمانی که زن اطمینان کند، انبساط خاطر می یابد وخیالش راحت می شود و اما درباره مردها باید گفت وقتی نظر زنی نسبت به همسرش صادقانه و پذیرنده باشد، مرد هم احساس می کند مورد اطمینان است. اعتماد مرد به این معناست که ما مطمئن هستیم او نهایت سعی خود را می کند و بهترین ها را برای همسرش می خواهد. وقتی واکنش های زن نشاندهنده اعتقاد مثبت او نسبت به توانائی ها و اهداف مرد است، اولین نیاز اصلی عشق مرد برآورده می شود و مرد هم خود به خود علاقه و توجه بیشتری به نیازهای زن نشان می دهد.

 

زن را باید درک کرد و مرد را باید پذیرفت: وقتی مرد بدون قضاوت ولی با دلسوزی و وابستگی به احساسات و صحبتهای زن گوش می دهد، زن احساس می کند به حرفهایش گوش کرده و او را درک کرده اند. زمانی که نیاز شنیده شدن و درک شدن زن برآورده می شود، او هم به آسانی نیاز همسرش را می پذیرد. اما درباره مردها باید گفت زمانی که زن با مهربانی وبدون کوشش در عوض کردن مرد او را می پذیرد، مرد احساس می کند مورد قبول است. یک رفتار پذیرشی نشان می دهد که مرد با محبوبیت تمام تائید شده است. این نشان دهنده این نیست که زن کاملا" شوهرش را بی عیب و نقص  می داند. بلکه نشان می دهد کوششی در عوض کردن او ندارد و به مرد اطمینان می دهد خود اوست که به تنهایی می تواند اوضاع را بهتر کند. وقتی مرد از سوی همسرش تائید شود، آسان تر می تواند برای همسرش شنونده خوبی باشد.

 

احترام به زن و قدردانی از مرد فراموش نشود: زمانی که مرد با تایید به زن نشان می دهد حقوق  خواسته ها و نیازهای او در اولویت است، زن احساس می کند مورد احترام واقع شده است. اظهارات محترمانه واقعی و طبیعی مرد مثل اهدای گل و به یاد داشتن تاریخ سالگرد ازدواج بسیار ضروری است. وقتی زن احساس احترام می کند، آن طور که در خور همسرش است از او قدردانی می کند.

وقتی زن تشخیص می دهد شخصا" از رفتار و کوشش مرد بهره مند شده است، مرد احساس قدردانی می کند. قدردانی زن واکنشی به مراقبت و حمایت شدن ازاوست. وقتی از مردی قدردانی می شود او می داند که کوشش او به هدر نرفته و تشویق می شود بیشتر ایثار می کند. در این حالت مرد قدرت و انگیزه پیدا می کند تا برای همسرش احترام بسیاری قائل شود.

 

زن به وفا ومرد به تحسین نیاز دارد: مرد زمانی« زن نیازمند به عشق ومحبت » را به کمال می رساند که به خواسته ها و نیازهای او بیشتر از نیازهای خودش مثل کار، تفریح ومطالعه اهمیت بدهد. مرد باید به نیازهای زن اولویت بدهد و متعهد باشد که ازاو مراقبت وخواسته هایش را برآورده کند. وقتی زن احساس کند مهمترین فرد زندگی همسرش است به راحتی اورا تحسین می کند.

اما همان طورکه زن نیاز به وفاداری دارد، مرد هم دوست دارد تحسین حقیقی زن را لمس کند. برای تحسین مرد باید او را با نگاهی پر از شگفتی لذت وخوشحالی نگاه کرد. زمانیکه زن با خوشحالی از اخلاق وهنرهای بی نظیر شوهرش مثل خوش اخلاقی، قدرت، پشتکار، راستی وصداقت، مهربانی، عشق، ادراک و پرهیزگاری حیرت زده شده و تعریف می کند مرد احساس می کند مورد تحسین قرار گرفته است. در این شرایط مرد با اطمینان خاصی به پرستش زنش می پردازد.

 

زن را باید تائید کرد ومرد باید مورد پسند قرار گیرد: زمانی که مرد درباره احساسات و خواسته های زن اعتراض یا بحثی نمی کند و در عوض آنها را می پذیرد ومعتبر می داند، زن واقعا" احساس می کند مرد دوستش دارد. به یاد داشته باشیم بسیار مهم است که مرد به احساسات زن بها دهد در حالی که به نظر خودش چیز دیگری باشد. وقتی مرد یاد می گیرد که چطور این تائید را به زن نشان دهد، مطمئن می شود مورد پسند قرار گرفته است.

هر مردی قلبا" می خواهد برای همسرش یک قهرمان باشد. نشانه قبولی او در امتحان تصویب زنش است. تصویب زن نشان می دهد که احسان و خوبی مرد مورد پسندش قرار گرفته و نهایت رضایت را از او ابراز می کند. تصویب رفتار مرد شناخت او و دلایل مفیدی است که او طبق آنها کار انجام می دهد.

 

به زن اطمینان خاطر دهید و مرد را تشویق کنید: وقتی مرد به طور مداوم نشان می دهد که دلواپس زن است او را درک می کند وبه او احترام می گذارد وهمسرش مورد علاقه وتائید او قرار دارد، نیازاصلی زن درباره اطمینان خاطر برطرف می شود. یک رفتار مطمئن که از طرف مرد اعمال می شود به زن می گوید همیشه دلخواه همسرش خواهد بود.

« معمولا" مردها به اشتباه فکر می کنند چون یک بار نیازهای اصلی زن را برآورده کرده وبه اواحساس امنیت و خوشنودی داده اند، پس دیگر تا ابد همسرش می داند که مرد دوستش دارد! در حالی که صحیح نیست ومردها باید بدانند بارها وبارها باید به همسرشان اطمینان خاطر بدهند.»

نیازهای عمده مرد هم باید از طرف همسرش تائید وتشویق شود. نظریات تشویق آمیز زن به مرد قدرت وامید می دهد تا به صلاحیت وشخصیت خود مطمئن شود. وقتی زن همسرش را تشویق می کند که تمام سعی خود را بکند، مرد دلگرم می شود واحساس آرامش می کند.

در نهایت باید گفت برای اینکه در روابط خود موفق باشیم، باید فصلهای متفاوت عشق و تفاوتهای احساسی را درک کنیم وبپذیریم. گاهی عشق خود به خود جاری است ولی گاهی برای رسیدن به آن تلاش لازم است. ما نباید انتظار داشته باشیم همیشه همسرمان سرشار از عشق و محبت باشد یا حتی یادش بماند چگونه مهربان باشد. در ضمن باید به خودمان موهبت درک وفهم را هدیه کنیم و توقع نداشته باشیم تا همیشه تمام آنچه را درباره محبت ومهربان بودن یاد گرفته ایم به یاد داشته باشیم. ما هم گاهی اشتباه می کنیم وباید آن را بپذیریم و هرچه زودتر خود را اصلاح کنیم.

                                  به امید خوشبختی همه همسران   

 

حالا جواب سوالتون رو گرفتید؟ منتظر جوابها و نظرات  شما هستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 11:5  توسط فاطمه  | 

 

رابطه زناشویی باغچه ای است که با در نظر گرفتن فصلها و تغییر آب وهوا باید توجهی خاص به آن کرد. دانه های جدیدی باید کاشته شوند وعلفهای هرز باید بیرون کشیده شوند. برای زنده نگه داشتن نیروی عشق بین همسران باید فصلهای زندگی مشترک را شناخت و نیازهای مخصوص این عشق را پرورش داد.

بهار عشق

 

عاشق شدن در رابطه زناشویی مثل فصل بهار است. ابتدای ازدواج که علاقه بسیاری میان همسران وجود دارد آنها احساس می کنند تا ابد شاد خواهند بود. آنها اصلا" در این دوران نمی توانند تصور کنند یارشان را دوست نداشته باشند و این روزگارمعصومیت آنهاست. انگار عشق ابدی است. این دوران به معجزه می ماند. چرا که همه چیز بی عیب و ایراد است و بی هیچ تلاشی به دست می آید. انگار آنها کاملا" برای هم ساخته  شده اند. زوجین بی هیچ تلاش خاصی زندگی را شروع می کنند و به خاطر خوش اقبالی خود خوشحالند.

 

تابستان عشق

 

زن و شوهرها در طول تابستان عشق متوجه می شوند که طرف مقابلشان آنقدرها هم که فکر می کردند ،بی ایراد نیست و باید روی این رابطه کار کرد. آنها تازه متوجه می شوند که همسرشان اشتباه هم می کند و در بعضی موارد عیب و نقص دارد. کم کم کلافگی و یاس ظهور می کند . اینجاست که علفهای هرز زندگی را باید از ریشه بیرون کشید. در تابستان عشق لازم است نیازهای همسرمان را پرورش دهیم و عشقی را که نیاز داریم طلب کنیم و بدست آوریم و این خود به خود به وجود نمی آید.

        پاییز عشق

چون در طول تابستان به باغچه خود رسیدگی کرده ایم، حالا می توانیم محصول زحمت خود را برداشت کنیم. پاییز پر شکوه و پر بار از راه رسیده است. با پذیرش عیب های خود و همسرمان عشق کامل و بالغ تری را تجربه کنیم. زمان شکر گذاری و سهم بردن فرا رسیده است . با سختکوشی تابستانی حالا می توانیم استراحت کنیم و از عشق و رابطه ای که خلق کرده ایم لذت ببریم.

 

زمستان عشق

 

بازهم هوا تغییر می کند وزمستان می رسد. در تمام مدت سرما و ماههای بی ثمر زمستان طبیعت خاموش می شود.حالا وقت استراحت اندیشه و تجدید نظر است و در روابط زناشویی این زمانی است که ما دردهای التیام نیافته با سایه ای از خود را تجربه می کنیم. زمانی است که سرپوشها را بر می داریم و احساسات جریحه دارمان  آشکار می شود. این دوران زمان رشد ما در انزواست و باید برای کسب عشق و تکامل بیشتر از اینکه به همسرمان امیدوار باشیم، به خودمان امید داشته باشیم. حالا وقت بهبودی است. اکنون باید هر کدام از زوجها به درون خود تفکری عمیق داشته باشند. بعد از اینکه در طول زمستان تاریک و خاموش عشق محبت ببینیم و درمان شویم بهار می گردد. بار دیگر ما امیدوار می شویم و از عشق میان خود و همسرمان سرشار می شویم. در اصل ما سفری زمستانی را پشت سر گذاشته و صادقانه بهار عشق واقعی را احساس می کنیم.

 

اما چگونه این احساس خوب را ایجاد و حفظ کنیم؟

        اگر با من همراه باشید به زودی پاسخ این سوال را دریافت خواهید کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 0:29  توسط فاطمه  | 

4فصل زندگی مشترک

 

زن تنها در اتاق نشسته و به آلبوم عروسی اش نگاه می کند.در آن لحظه چقدر همه چیز خوب و شفاف بود. خنده های او و همسرش از ته دل بود. اصلا" فکر نمی کرد روزی آتش این علاقه فروکش کند و زندگی مشترک سرد و بی روح شود. همسرش هنوز از سر کار بر نگشته و او دائم از خود می پرسد آن علاقه وافر و عشق خالص آن خنده ها وآن همه خوشی و شادمانی کجا رفته است. چرا دیگر نمیتوانند مثل گذشته به خاطر کوچکترین و ساده ترین مساله ساعتها بخندند وچرا از آن همه شور و نشاط تنها افسوس و اندوه گذشته باقی مانده است؟

همسران در بسیاری موارد افسوس روزهای اول ازدواج را می خورند و با حسرت بسیار عنوان می کنند که چه روزهای خوبی بود و چقدر رابطه فعلی آنها با آن رابطه قبلی فرق دارد. در این مواقع باید کمی عمیق تر فکر کرد. چرا این احساس وجود دارد و چرا زوجین نتوانسته اند رابطه معقولی را حفظ کنند وهمان عشق اولیه دربین آنها شعله ور باشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 0:22  توسط فاطمه  | 

                                         .. به نام خدا..

سلام . به وبلاگ من خوش اومدید.

من فاطمه دانشجوی سال دوم مشاوره هستم. دراینجا سعی دارم اطلاعاتی رو که در مورد ازدواج درست و پایدار موندنش بدست میارم رو در اختیار شما هم قرار بدم.خیلی از شما هنوز ازدواج نکردید و دونستن این مطالب بهتون کمک میکنه که ملاکهاتون برای ازدواج رو بیشتر بدست بیارید وبشناسید . واگر هم تازه ازدواج کردید یا خیلی وقته که وارد این مرحله از زندگی شدید ،امیدوارم با خوندن این مطالب بتونید در بهبود بخشیدن روابط با همسرتون ازشون استفاده کنید.  

   دلم میخواد هر وقت در مورد حرفای من نظری داشتید بنویسید و اگراونا رو بکارگرفتید و انشاا... نتیجه مثبت گرفتید من و دوستانم رو بی خبر نگذارید.    

قبل از هر چیزی بهتره با تعریف مشاوره آشنا بشیم. راهنمایی ومشاوره با هم بی ارتباط نیستند. برای همین به تعریف راهنمایی هم اشاره ای خواهیم کرد.

 

تعریف راهنمایی: راهنمایی جریانی است که برای کمک به سازگاری بهتر فرد با خواسته ها والزامات محیطی وی انجام می گیرد. همچنین در این جریان یاری دهنده، از طریق یک سلسله فعالیت های منظم وسازمان یافته باعث رشد متعادل و همه جانبه انسان می شود.

در صورتی که این جریان به صورت رودررو وبرای بررسی مشکلات خاص ومنحصر به فرد مراجع صورت گیرد به آن مشاوره می گویند.

 

تعریف مشاوره: مشاوره جریانی است که در آن وجود ارتباط خاص بین مراجع ومشاور ضرورت دارد. مراجع معمولا" با مساله ومشکلی عاطفی مواجه است ومشاور درارائه راه حل برای مشکلات عاطفی تخصص دارد . مشاوره یکی از خدمات راهنمایی به شمار می آید.   در جریان مشاوره مراجع به نکات  ناشناخته شخصیت خود آگاهی می یابد  وبر اثر تعامل با مشاور به جستجوی راه حل برای مشکلات خود می پردازد و نحوه برقراری ارتباط با دیگران را می آموزد وشیوه معقول را برای ارضای نیازهایش را یاد می گیرد. مراجع در طول این جلسات اطلاعات وسیع و عمیقی را درباره خویش به دست می آورد و پس از شناخت اهداف زندگی ، چگونگی رسیدن به آنها را معین می کند.

حتما" این سوال براتون پیش اومده  که « ۴ فصل » چه ربطی به مشاوره وازدواج داره؟ بهتون حق میدم. چون خیلی هاتون شاید تا حالا به زندگی مثل فصلهای سال نگاه نکردید.

بعد از مطالعه اولین یادداشت من می تونید با مقایسه زندگی خودتون متوجه بشید درحال حاضر توی کدوم فصل زندگیتون به  سر می برید و جواب سوال اولی رو یعنی ربط  مشاوره وازدواج رو به «۴ فصل »  بگیرید.

البته مجردها هم میتونند فعلا" توی فصل دلخواه تنهایی شون بمونند. ولی مطمئن باشند به خاطر سپردن این مطالب روزی و جایی به دردشون می خوره ودر ضمن مطالبی هم که بعدا" خواهند اومد رو خودتون یه جوری به ۴ فصل ربط بدید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 0:19  توسط فاطمه  |